کارگاه تجربی داستان:

نوع متفاوتی از کارگاه داستان
 مدیر بخش: نقدی

 

یک فنجان حرف

اگر خواننده و تعقیب‌کننده جدی این کارگاه هستید تا تکمیل شدن بخش‌های دیگر سایت ، مشخصات فردی و هنریتان ، سئوالها و ابهام‌ها و همینطور داستان‌هایتان را بفرض اینکه به‌عنوان نمونه­ی قابل نقد و بررسی در کارگاه مطرح شوند را به ایمیل کارگاه  بفرستید.

 
 

 

 
   
     
 

 
  اهداف  
  درباره ما  
  داستان  
  نقد  
  نظرگاه  
  کارگاه داستان  
  کارگاه نقد  
  معرفی کتاب  
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
     
     
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
     

 

 

دفتر اول

        دفتر دوم

                                                                     دفتر سوم

                                                                                              یدالله نقدی

 منتشر شده در تاریخ:87/8/24

17)مضمون بعنوان بخشی از معناشناسی در داستان کوتاه


پیشتر گفتیم درک ما نسبت به داستان باید تغییر پیدا کند. زیرا تصوری که ما از داستان و عملکرد داستان داریم دچار اشکال است. ما باید بفهمیم داستان چه می‌کند؟ و مکانیزم تاثیر آن روی خواننده چگونه است؟ و به‌منظور تاثیر روی خواننده، متنی یک‌پارچه و منسجم به‌وجود آوریم. یک‌پارچگی و انسجام داستان حول یک محور مرکزی بنام مضمون حفظ می‌شود
عده‌ای برای داستان کوتاه مضمون قائل نیستند و اعتقاد دارند داستان کوتاه تنها برش کوتاهی از زمان است و نیاز به مضمون ندارد. اما هر داستانی باید مضمون داشته باشد منتهی مضمون در داستان بلند تعریف دیگری دارد و در داستان کوتاه تعریف دیگر.
هیچ داستانی نباید حرفش را به‌طور مستقیم بزند و اصطلاحاً "داستان نباید در مورد چیزی باشد که در مورد آن است" اگر داستان شما در مورد عشق است، ممکن است متنش یک مشاجره لفظی در مورد یک هدیه باشد. یا اگر داستان شما در مورد وفاداری است، ممکن است ظاهراً درمورد تغییر دکوراسیون منزل باشد. هرگز هیچ داستانی نباید حرفش را بطور مستقیم بزند. حرفی که مستقیم زده می‌شود حالت قضاوت، پند و اندرز و شعار پیدا می‌کند و نویسنده حس بزرگ‌ منشی، عقل کلی و یک‌طرفه به دادگاه رفتن و قضاوت یک‌جانبه به خودش می‌دهد. طبیعتاً خواننده در مقابل چنین ادعایی مقاومت می‌کند و کشش و علاقه‌اش را به چنین نویسنده‌ایی- از خود متشکری- از دست می‌دهد. اگر نویسنده می‌خواهد بگوید :"عشق واقعی وجود ندارد یا عشق، رنگ است." نباید عین این جمله یا شبیه آن‌را در داستان بیاورد. حتی اگر همراه با آن مفهوم را به خوبی القاء کرده باشد، باز مجاز به این‌کار نیست. هر چه نویسنده غیر مستقیم‌تر به مضمونش بپردازد، موفق‌تر خواهد بود. آن چیز ثانوی که داستان در صدد رساندن، فهماندن یا بیان آن است مضمون ، حرف ضمنی و زیر‌پوستی داستان است و  وحدت داستان باید روی آن حفظ شود.

(18   
با آموختن وحدت مضمون خواننده حرفه‌ای می‌شویم


از عمده‌ترین مزایای وحدت مضمون، یکی این است که بعد از یاد گرفتن آن خواننده، حرفه‌ای خواهیم شد. فرض کنیم نویسنده‌ای در بهترین حالت باید با ده عنصر (آکسیون، اکشن، رفتار، حرکت) داستانش را بیان کند. اگر این‌کار را با پانزده عنصر انجام دهد، پنج عنصر آن‌را به بهانه این‌که توصیف کننده‌ی خوبی است، بیهوده به در و دیوار و رفتار بی‌جای شخصیت‌ها پرداخته است. در اینجا خواننده همه عناصر را با یک چوب خواهد زد و دقت و تمرکزش را بر روی داستان از دست خواهد داد. پس لُپ مطلبش درک نخواهد شد. نویسنده‌ی حرفه‌ای زمانی‌که وسط داستان یک جمله یا حرکتی غیر عادی می آورد، خواننده چون به او ایمان دارد و به تسلط او آگاه است می‌داند که این عملش باید علتی داشته باشد بنابراین می‌گردد تا علت را پیدا کند، طی این جستجو، جمله‌ی غیر عادی ِ اول را به جملات غیر عادی دیگر پیوند می‌دهد و به درک مطلب یا در واقع نیت و منظور نهایی نویسنده می‌رسد. اما نویسنده غیر حرفه‌ای که جملات اضافی زیادی دارد؛ اگر جمله ای را به‌عنوان نشانه بیاورد چون سابقه‌اش بد است خواننده آن‌را رها خواهد کرد و منظور نویسنده را درک نمی‌کند. آن‌گاه شروع به نقد منفی می‌کند که مثلاً نفهمیدم که این شخص جاسوس است. نویسنده شفاهاً توضیح می‌دهد که در فلان سطر این موضوع را توضیح داده است. اما
خواننده بر سر عقیده خودش باقی می‌ماند و نویسنده سردرگم می‌شود که چه کسی درست می‌گوید؟ در اینجا مشکل، تاکید کم نویسنده نیست، بلکه اضافه بودن عناصر گمراه کننده است، اما نویسنده می رود تاکیدش را بیشتر می‌کند و خواننده بعدی ایراد می‌گیرد که متن دچار اطناب و خسته کننده است؛ پس موضوع دچار دور باطل می‌شود. سردرگمی خوره روح نویسنده می‌شود، نمی‌فهمد چی به چی است و بعد به این نتیجه می‌رسد که هر کی به هر کی است و قاعده‌ای وجود ندارد. بنابراین قواعد را رها می کند.

(19   
با آموختن وحدت مضمون منتقد آثار خویش خواهیم شد


احتمال اینکه شما یک منتقد خوب گیر بیاورید که بتواند کمک‌تان کند و عیوب واقعی ِ اثرتان را به شما بگوید، تقریبا یک در میلیون یا یک و نیم در میلیون است. احتمالاً منتقد شما داستان را نقد نمی‌کند بلکه خودتان را نقد می‌کند، دلایل زیادی برای این‌کار وجود دارد. این‌که  شما خوشگلید،  زشتید،  قدتان از او بلندتر یا کوتاهتر است یا احیاناً با شما رودرواسی دارد یا عاشق شماست یا از شما بدتان می آید، برادر یا پدرتان است. اگر نسبت به شما احساس خاصی نداشته باشد به احتمال بسیار زیاد، چیز زیادی از داستان نویسی نمی‌داند. اگر احیاناً چیزی بداند یقیناً اهل فضل فروشی و خود استادپنداری است- که همه ما هستیم – این‌قدر به شما ایراد می‌گیرد که از زندگی‌تان پشیمان شوید . اگر خیلی استاد باشد اصلاً نمی‌توانید از میان حلقه‌ی طرفدارانش به او نزدیک بشوید، اگر هم نزدیک بشوید وقت کافی برای خواندن داستان شما نخواهد داشت. اگر پانزده سالی باشد که طبعش خشک شده وداستان نمی‌نویسد و وقت زیاد داشته باشد حوصله‌ی خواندن داستان شما را ندارد. اگر ماه و خورشید و فلک جمع شوند و امر کنند تا داستان شما را بخواند و با حوصله هم بخواند باز هیچ معلوم نیست که نقد درست بکند زیرا ممکن است داستان شما خوب باشد اما او با آن هم ذات پنداری نکند زیرا قهرمان شما یک پرستار است و نویسنده از هرچه پرستار و آمپول زن، بیزار است، بنابر این هیچ چاره ای ندارید جز اینکه خودتان منتقد آثار خودتان باشید. هر چند این کار هم تبعات خاص خودش را دارد اما از سپردن خود بدست جراح ناشی یا کم حوصله بهتر است.

20)   
با آموختن وحدت مضمون مطالعاتتان دارای جهت‌گیری بسیار بهتری خواهد شد


به همان نسبت که منتقد خوب نایاب است به همان نسبت نیز کتاب هائیکه ارزش خواندن – به‌منظور آموختن-  داشته باشند کم است:
1.    در گذشته نویسندگانی بوده‌اند که دلیل شهرت آن‌ها عَلَم‌دار بودن‌شان بوده است. اگر مثلاً تاریخ بیهقی به‌عنوان اولین نمونه‌های ساده‌ی داستان‌نویسی در ایران مطرح است یا آخوندزاده که به‌عنوان پدر داستان‌نویسی ایران مطرح است به‌دلیل علمدار بودن آن‌هاست نه کامل بودن آن‌ها. اگر جیمز وات مشهور است شهرتش بواسطه اختراع اولین ماشین درونسوز (ماشین بخار) است ، بنابر این چنانچه شما بخواهید یک اتومبیل خوب بسازید نباید بصرف شهرت جیمز وات بروید و موتور بخار روی اتومبیلتان بگذارید. به‌همین نسبت بسیاری از آثار نویسندگی گذشتگان صرفاً باید جنبه مطالعات تاریخی داشته باشند نه آموزش داستان نویسی.
2.   مشهور است که هر نویسنده‌ای فقط یک اثر خوب دارد و آن‌هم زندگی تلویحی خود اوست و این در مورد نویسندگان بی‌شماری صادق است نویسندگانی هستند که شهرت آنها فقط بخاطر یک اثر است) که عمدتاً هم بطور غریضی نوشته شده) و بیست اثر دیگر این نویسنده ارزش خواندن ندارند بنابر این به سبب شهرت نویسنده نمی توان هر اثرش را خواند.
3.   زمان می گذرد و همراه با آن سرعت و قدرت درک انسان‌ها در حال رشد و تغییر است. اگر یک انسان بدوی را به سینما ببریم، یقیناً بعد از این‌که روی پرده سینما، قدم زدن هنرپیشه را برش زدیم به چشم‌های درشت او، هر چند چشمهای سوفیالورن باشد، انسان بدوی پا بفرار می گذارد، اگر نرفت یا سکته کرده یا شدیداً خجالتی است و زیر پایش خیس شده است. بسیاری از فیلم‌های ترسناک قدیمی که در آن‌ها عروسکی نقش گودزیلا یا کینگ کونگ را بازی می‌کرد و روزگاری مردم را به وحشت می‌انداخته امروزه بسیار مضحکند و اگر شما با همان سرعتی که برای بچه تان مشق می‌گویید مطالبتان را برای یک تندنویس روزنامه روخوانی کنید یقیناً نگین انگشترش نوک دماغ شما را مزین خواهد کرد. دیگر هیچ‌کس حوصله‌ی خواندن یک توصیف چهل صفحه‌ای را ندارد هر چند توصیف بالزاک باشد آن‌هم برای یک‌ مهمانخوانه‌ی درب و داغون در پاریس.
دوست میانه سالی  دارم که می‌گفت بیست سال پیش  رمان "شوهر آهو خانم" را خوانده‌ام و اکنون جرات بازخوانی آن‌را ندارم، زیرا می‌ترسم همان شوهر آهو خانم دوران جوانی نباشد. ایشان دقیقاً درست فکر کرده اند زیرا ادراک او عوض شده و هرگز با همان شوهرآهوخانم قبلی مواجه نخواهد شد، هر چند کتاب همان است که بوده اما خواننده‌اش دیگر همان که بوده نیست. منی که روزگاری عاشق باباگوریو بوده‌ام در این سن به‌هیچ‌وجه حوصله خواندن آن‌را ندارم. دیگر دوره‌ی توصیف های طولانی سپری شده و دیگر خواننده عامی حوصله خواندن جنگ و صلح را ندارد منظور این است که بسیاری از رمان‌های مشهور برای درک انسان آن‌روز مناسب بوده و اکنون بسیار غیرموجز و زیاده‌گو هستند . بخصوص ارزش خواندن به‌منظور آموختن را ندارند. این‌روزها حتی اگر شما کتابی مشابه باباگوریو بنویسید نه کسی آن‌را می‌خواند نه کسی چاپش می‌کند.
4.     چخوف را در نظر بگیرید همگان او را بعنوان استاد مسلم نویسندگی می‌شناسند اما من اطمینان دارم اگر امروز چخوف زنده بود داستانش را طور دیگری می نوشت زیرا او هم باید خواننده امروز را مد نظر داشته باشد
.

با آنچه در بالا به آن اشاره شد  می خواهم بگویم چنانچه شما خواننده‌ی حرفه‌ای باشید، بسیاری از کتب مشهور جهانی را دور خواهید ریخت زیرا ارزش آموختن قواعد را ندارند، اما اگر خواننده حرفه ای باشید اولاً بصورت کاملا گزینشی کتاب خواهید خواند ثانیاً علت وجودی هر عنصر در داستان را درک خواهید کرد بنابر این خواندنتان بسیار آموزنده خواهد بود. من بر خلاف دیگران پیشنهاد می‌کنم از خواندن هر نوع کتابی پرهیز کنید و عجالتاً خواندن کتب چخوف، همینگوی، داستایوسکی را پیشنهاد می کنم، از متنوع خواندن فعلاً بپرهیزد و بجای آن با دقت خواندن کتاب‌های بدون نقص را پیش بگیرید.

21)   
خوب فهمیدن یک نکته بهتر از بد فهمیدن صد نکته است


تا پیش‌تر نرفته‌ام گریزی بزنم و در یک مورد توضیحی بدهم. قرار بود سریع بروم سراغ "وحدت مضمون" اما سریع رفتن همین است! بنظرم می آید آموزش قواعد داستان نویسی خودش باید تابع قواعد داستان‌گویی باشد یعنی نویسنده قواعد را به شکلی بنویسد که جاذبه لازم را برای خواننده داشته باشد گرچه متن خودم فاقد چنین خاصیتی است ، نبود وقت بهانه‌ی خوبی برای پوشاندن چنین نقطه ضعفی است اما چیز ثانوی هم بنظرم می آید که سعی می‌کنم آن‌را رعایت کنم. گاهی در کتب، مطالب خوبی یافت می شود اما نوع پرداختن به موضوع، ارزش آنرا از بین می‌برد و در واقع آنرا ضایع و ناانگاشته می کند. برای مثال در کتاب داستان نویسی بیشاپ می‌بینم نویسنده بسرعت از یک قاعده بسیار مهم می‌گذرد، آن‌را می‌گوید اما بخوبی به آن نمی‌پردازد و من می‌دانم فهمیدن یا فهماندن یک نکته بهتر از گفتن صد نکته فهمیده نشده است. گاهی نویسنده ای می‌گوید " به‌من ایراد می‌گیرند که نثر تو بد است اما نمی‌گویند چطور باید آنرا خوب کنم" این بی دقتی بخصوص در ارائه جزئیات و عدم تاکید لازم یا عدم انتقال اهمیت فوق العاده‌ی یک موضوع باعث می شد که فرایند آموزش کارایی خود را از دست بدهد و چون من برای وحدت مضمون به نسبت سادگیش اهمیت فوق العاده زیادی قائلم، شاید بیش از آنچه لازم باشد در اطراف آن خواهم چرخید و از جهات مختلف به آن نگاه خواهم کرد.

22)   
تغییر ذهنیت نسبت به داستان


باز برای پیش‌تر رفتن، نیاز دارم ذهن شما را نسبت به داستان تغییر دهم تعریفی که از داستان در بسیاری اذهان وجود دارد با واقعیت وجودی داستان هم‌خوانی ندارد. داستان‌نویسی بیان سرگذشت نیست، داستان نویسی باز گوئی گذشته نیست، داستانگوئی بازی با احساس و اندیشه‌ی خواننده، به‌منظور انتقال مطلبی به اوست. به داستان باید به‌عنوان یک بازی پیچیده نگریست. باید ببینیم چه می‌خواهیم؟ و چطور عمل کنیم تا به آنچه می‌خواهیم برسیم. خواننده اکنون چه فکر می‌کند؟ چطور باید فکر کند؟ چه کنیم که آن‌طور که می‌خواهیم فکر کند؟ در آینده همچون تکرارها و تاکیدهای بی‌شماری که روی یک موضوع خواهم کرد تعاریف زیادی از داستان ارائه خواهم داد تا ذهنیتی دیگر و تصویر متفاوتی از دنیای داستان‌نویسی ورای آنچه در ذهن هاست ارائه کنم. آنچه بیشتر نویسندگان مبتدی آموخته اند گزارش ها و توصیف‌های مکرر است و باز تکرار می‌کنم شما بکرات دست رد به سینه‌ی دروس داستان نویسی خواهید زد و آن‌ها را رعایت نخواهید کرد. بزرگترین چالش یک نویسنده نوپا و حتی حرفه‌ای فراموش کردن عادات قبلی ، تغییر روان و روش های خویشتن و مداومت در اجرای آموخته های جدید است. حتی نویسنده‌های مشهوری را دیده‌ام که در کارگاه یا در کتابشان، قواعد داستان نویسی را
آموزش می‌دهند اما در داستان‌های خودشان رعایت نمی‌کنند و اگر پی‌گیر شوید می فهمید که خودشان کاملاً غریضی می‌نویسند، با حداکثر یکی دو نکته مهم در پس زمینه ذهنشان. به همان نسبت که داشتن سوژه بهشت و در آوردنش جهنم است به همان نسبت نیز آموختن قواعد داستان نویسی بهشت و بکار بردن آنها جهنم دیگری است. پیش‌گام این مهم، دو چیز است، یکی تغییر دید کلی نسبت به داستان و یافتن نگرش جدید،و دوم، تکرار آموخته ها، تکرار، تکرار و باز هم تکرار است. گاهی ممکن است به ذهن شما خطور کند که پس‌رفت می‌کنید. اما این روندی کاملاً طبیعی است آموختن داستان نویسی مثل راه رفتن روی برف در بوران است. یک قدم جلو می‌روید و دو قدم لیز می خورید و به عقب بر می‌گردید، باز باید جلو بروید و از سرما ، گرسنگی ، خستگی و بی‌خوابی نهراسید...اگر می‌خواهید بزرگ باشید
.

 

 

 

 

نظر بدهيد

 

  

 

 

 

 

 

استفاده از مطالب  پاتوق ادبی یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است