|
دفتر اول
دفتر دوم
یدالله نقدی
11)
بیائید با هم شروع به نوشتن کنیم، بهتر نیست اول
بیاموزیم و بعد بنویسیم؟
یادم میآید در محیطی کار میکردیم که ایتالیائیها
زیاد بودند و همه ما شور و شوق داشتیم که زبان آنها را یاد
بگیریم. من حرف نمیزدم چون میترسیدم گند بزنم، میخواستم اول حرف
زدن را یاد بگیرم و بعد حرف بزنم، بنابراین صبر کردم، صبر کردم و
صبرکردم، هنوز هم در حال صبر کردن هستم. دوستی داشتم که درست برعکس
من بود. او از زبان ایتالیائی چهار کلمه بلد بود (چه=هست ،
نونچه=نیست، جیراسوله=آفتابگردان (جیرا= گردان ، سوله=خورشید)) با
این چهار کلمه و البته با زبان ایماء و اشاره میخواست به یک
ایتالیائی بفهماند که "ما به این دلیل با پای راست وارد توالت
میشویم که اگر دم پاشنه در توالت سکته کردیم نقطه ثقل بدنمان
عقبتر واقع میشود، به پشت بر میگردیم و وسط فضولاتمان شیرجه
نزنیم" ما به حماقت او میخندیدیم. اما اکنون او ایتالیائی حرف
میزند و من از این زبان سه کلمه بلدم "نون، نونچه و جیراسوله"
منظور اینکه، تجربه سفر را باید بین راه آموخت،
نمیتوانید بدون اینکه پشت فرمان بنشینید رانندگی را بیاموزید و
این شکستها هستند که ما را به سمت موفقیتها هدایت میکنند، این
است که با هر سوادی که دارید بنویسید و بنویسید و بنویسید و همراه
با نوشتن مطالعه کنید.
12)
چرا نمینویسید؟ آیا ایده یا سوژه ندارید؟ ایده ها
چگونهاند و کجا هستند؟
به پلی رسیدیم که وقت زیادی را باید صرف عبور از آن
کنیم. عدهای برای پیدا کردن سوژه، راههایی پیشنهاد میکنند، مثل
خواندن صفحه حوادث روزنامهها، رفتن به دادگاهها، زل زدن به
نقاشیها.....
اما این واقعیت ندارد، شما منبع سوژهاید. لابد
چیزی در درونتان وجود داشته، چیزی در وجودتان میجوشیده، که
میخواستید آنرا بیرون بریزید و به دلیل آن شور نویسندگی پیدا
کردهاید. سوژهها هستند. هم در درون شما، هم جلوی چشمتان، هر روز
و در هر لحظه، و در همهجا، اما شما برای دیدن آنها سه مشکل دارید
1- شما کمال طلبید 2- تسلط به قواعد نویسندگی ندارید 3- ایدههای
ساده را رها کردهاید.
اگر مشکل سوژه دارید؟ شما شخصیت کمال طلبی هستید.
این بخودی خود هیچ اشکالی ندارد، نویسنده باید جاه طلب و کمال طلب
باشد، اما وجود این دو خاصیت به تنهایی بسیاری را از هدفشان
بازداشته است و باعث شکست عده بسیاری شده. شما باید به جاه طلبی و
کمال طلبی "صبر" را هم اضافه کنید تا بتوانید نه امروز، بلکه بیست
سال دیگر به جاه و کمال برسید و در این جاده بیست ساله، سفر را
بیاموزید.
اما چطور کمال طلبی باعث میشود مشکل سوژه پیدا
کنید؟ شما میخواهید "نتیجه کارتان حتماً عالی و تاثیر گذار باشد"
بنابراین فقط و فقط سوژههای پرانرژی و تاثیرگذار را انتخاب
میکنید. این بهدلایل مختلفی غلط است، اولاً این سوژهها محدودند
و کمیاب و عده زیادی در کمین آن ها و بههمین دلیل هم، اغلب تکراری
و کلیشهایند، ثانیاً هنر نویسندگی در نوشتن سوژههای ساده است،
تبحر در این است که شما بتوانید حسهای معمولی و بسیار ساده را با
قدرت و قوت تمام به خواننده منتقل کنید و این کاری است بسیار
دشوار. سوم اینکه ما نمیدانیم خواننده از چه چیزی استقبال میکند
که بخواهیم اثر بخشیمان را دقیقاً مطابق آن تنظیم کنیم. مولفی
میگوید " گاهی صمیمانهترین کارمان چرند از آب در میآید و گاهی
استقبال زیادی از اثری که بههیچوجه انتظارش را نداریم، میشود"
این کاملاً درست است. به همهی این دلایل و حتی بدون نیاز به این
دلایل، ما باید سوژههای بسیار ساده و ابتدایی را به داستان
برگردانیم، این باعث میشود در نوشتن تبحر پیدا کنیم و بعداً
خواهیم دید همواره پنج درصد داستانهایی که مینویسیم بسیار عالی
خواهد بود با وجود همه نوع تسلط، که شما بر داستان داشته باشید.
نوشتن داستان خوب یک تبحر، و نوشتن داستان عالی فقط یک شانس است.
گاهی همهی عناصری که برای داستان انتخاب میشوند آنقدر بجا در
کنار هم قرار میگیرند که همه همدیگر را کامل میکنند و این صددرصد
وابسته به هوش و درایت و کفایت شما نیست و شانس و اتفاق بسیار در
آن دخیل است. بنابراین شما باید داستانهای معمولی و حتی بد
بنویسید به امید اینکه تعداد اندکی از آنها عالی باشند و بههیچ
وجه نمیتوانید از ابتدا به امید عالی بودن بنویسید. ضمن اینکه
کمال طلب آن نیست که بخواهد همه داستانهایش عالی باشند، کمال طلب
آن است که نقصها و شکستهایش را پذیرا باشد و سعی کند آنها را
بهبود بخشد، بنابر این از نقص به کمال حرکت کند. از آن گذشته
ایدههای ساده "زندگی ما" هستند و نویسنده کسی نیست که به استثناها
بپردازد:
"مردی پنج دخترو تنها پسرش را به حمام خانه برد و
سر همه آنها را بردید و ...."
" پسری که سالها به خواهرش تجاوز میکرد وقتی
فهمید آبستن شده او را کشت، تکه تکهاش کرد و ...."
نویسنده خوب کسی است که چیزی را بنویسد که طیف
بیشتری از جامعه را پوشش دهد و همچنین طیف گستردهتری از جامعه با
آن همذاتپنداری کنند و آنرا بخوانند. نویسندگی آن است که شما
فلسفهای داشته باشید و بوسیله داستان فلسفهتان را بیان کنید:
"من معتقدم مردها از زنها وفادارترند یا برعکس"
" من معتقدم زنها با مردها برابرند"
" من معتقدم فلان رفتار در خردسالی، باعث فلان
نتیجه در بزرگسالی خواهد شد"
خیلی خوب، داستان بنویس و نشانش بده
شما اگر بخواهید به نامزدتان ابراز علاقه کنید شاید
بگویید که: دوستت دارم اما اگر بخواهید شدت علاقهتان را برسانید
نمیتوانید بگویید "خیلی دوستت دارم" نچسب است، بنابراین مجبورید
به شعر متوسل شوید و مثلاً برایش بنویسید:
تو در من آن تب گرمی که آبم می کنند کم کم نگاهت نیز
چون مستی خرابم می کند کم کم
آیا هیچ نثری میتواند جای این نظم را بگیرد؟
همینطور است اگر بخواهید حس عمیق نفرتتان را نسبت
به چیزی به همه مردم بگویید. آنگاه شروع به نوشتن داستان میکنید و
اگر بخواهید چیزی را از زاویه دیگر و به شکل دیگر به مردم نشان
دهید، نیز همینطور.
اگر کسی پیدا شود که بخواهد با صبر و حوصلهی
بسیار، نویسندگی را بیاموزد از او میخواستم از روانشناسی و
جامعهشناسی شروع کند و سالها فقط این دو مقوله را بخواند تا
فلسفه خاص خودش را پیدا کند. شما نیاز ندارید فیلسوف باشید، اما
لازم دارید فلسفه خاص خودتان را از زندگی ، هدف زیستن، وفا، دروغ،
حسادت.... داشته باشید. شما باید فلسفهای از عشق داشته باشید، که
خاص خودتان باشد، پس در دنیا منحصر بفرد خواهد بود، شما باید آنرا
بصورت داستان بیان کنید. هر چند میلیونها داستان دربارهی عشق
نوشته شده، یکی هم داستان شماست که مال شماست و آنچه مطرح میکند
با گفتهی دیگران تفاوت دارد.
" وقتی انسان عاشق فرد متفاوتی میشود و مطمئن نیست
آنچه هست را میخواهد و بهدلایلی نمیتواند یا نمیخواهد آنرا
بپذیرد ، در درونش تضاد شدید ایجاد میشود ، ناخودآگاه عصبی
میشود، دعوا میکند، و از معشوقهاش جدا میشود تا در تنهایی مورد
آزمون قرار گیرد و به نتیجه قطعی برسد"
این میتواند یکی از فلسفههای من یا شما باشد و
معتقد به تعداد زیادی از این فلسفهها باشیم و برای اثبات درستی
آنها متوسل به نوشتن داستان بلندی شویم.
پیرمردی را میشناسم بسیار فرتوت آنقدر که چشمهایش
در حال تنگ و تنگتر شدن است و بسیار ثروتمند، او مردی باهوش و
البته با درایت و عاشق زیبایی و طبق معمول عاشق زنهای زیباست.
برای نوهاش دختری را انتخاب کرده که بواقع الهه زیبائی است. نوه
اش میگوید:
"من و آن الهه زیبایی با هم تفاهم نداریم"
من رنج عمیقی را در چشمهای این پیرفرتوت حس
میکنم که ناگفته فریاد میزند:
"الاغ به تفاهم برس، ارزشش را دارد که اندکی منعطف
باشی"
و بعد نالهای میگوید:
"ایکاش همه ثروتم را میدادم و به 25 سالگی بر
میگشتم و...."
اگر میخواهید نویسنده باشید باید بتوانید
داستانی بنویسید که حس و اندیشهی این مرد سالخورده را منعکس کنید
بدون اینکه بطور مستقیم چیزی را بر زبان بیاورید؟
نتیجه اینکه اگر شما نخواهید حتما عالی باشید و
بدانید چگونه میتوانید به موضوعهای ساده و پیشپاافتاده قدرت
ببخشید، عدم ادراک موجود در یک مشاجره لفظی ساده در سبزی فروشی،
نحوه شکل گیری خودخواهی یک مسافر در اتوبوس واحد، دلیل پشت پرده
پرخاش یک رانندهی تاکسی، افکار و شخصیت آن مردی که در خیابان متلک
میگوید یا تنه میزند و میلیونها چیز دیگر را به داستان بر
خواهید گرداند. قدرت و عظمت در سادگی است.
13)
اهمیت وحدت مضمون (یک پارچگی، هماهنگی، هارمونی)
داستاننویسی را از مهمترین قاعده آن یعنی و حدت
مضمون شروع میکنیم. وحدت مضمون به شما ایجاز را خواهد آموخت. وحدت
مضمون به شما معناگرایی را خواهد آموخت. وحدت مضمون باعث میشود که
بتوانید منتقد خودتان باشید و بفهمید ایراد کارتان کجاست؟ دیگر
درجا نخواهید زد، همچنین بازیچهی دست منتقدان ریزو درشت نخواهید
شد، به شما خوانندهی حرفهای بودن را خواهد آموخت و همینطور
نوشتههای حرفهای را باز خواهید شناخت و بزودی دیگر نامها و
القاب اعم از اینکه جهانی باشند یا ایرانی شما را نخواهند فریفت و
بسادگی بسیاری از داستانهای نویسندههای مشهور را دور خواهید
ریخت. اگر وحدت مضمون را بدانید، خودتان به تنهایی میتوانید، مسیر
تحقیقی را برای خودتان مشخص کنید و بروشنی در آن جهت گام بردارید و
در واقع خودتان قواعد داستان نویسی را کشف کنید و تنها داستانهایی
را خواهید خواند که به شما آموزش بدهند نه اینکه شما را گیج و
سردرگم کنند و شما علت موفقیت بعضی داستانها را خواهید فهمید.
معتقدم مهمترین درس نویسندگی وحدت مضمون است و قابل انتقالترین و
سادهترین مبحث نیز هست. بنابر این امیدوارم بتوانم در اینجا، هر
چند در زمانی طولانی فقط و فقط این بحث را به اتمام برسانم.
برای اینکه بدانیم وحدت مضمون چیست باید بدانیم
داستان چیست و چه هدفی را دنبال میکند و قبل از آن باید تعریفی از
هنر بدهیم.
14)
درک مفهوم "داستان" بهمنظور حفظ وحدت؟
شاید تعاریف چندان به مذاقتان خوش نیاید، خود منهم
چنینم. بعضی تعاریف بسیار اضافهاند به فرض که شما بدانید یا
ندانید داستان چه معنایی دارد خب چه میشود؟ اما همیشه اینطور
نیست، گاهی تعاریف، درک روشنی از موضوع بما میدهند و ادراک بسیار
مهم است، فرق شما با آدمهای معمول اجتماع شناخت و ادراک شماست،
خودشناسی که آنهمه در عظمت آن داد سخن دادهاند چیزی بیش از
تعریفی که شما از خودتان میدهید نیست.
در طی سالهایی که روی طنز مطالعه میکردم همه
منابع موجود طنز، داستانها، ضرب المثلها، جملات برگزیده،
دیالوگهای شیرین، لطیفهها، کاریکاتورها، کاریکلماتورها،
کارتونها، سخنرانیهای جذاب و پر کشش... را بدقت بررسی کردم و
همیشه هم با این دید مطالعه میکردم که روزی بتوانم آنچه آموختهام
را به دیگران منتقل کنم. بنابر این نکات را استخراج میکردم و سعی
میکردم آنها را ساده کنم تا به چند نکته اساسی دست پیدا کنم، در
مورد درام اینکار را کردم، اما وقتی به طنز رسیدم دو هزار نکته را
ساده کردم و بعد حس کردم همه نکات شبیه هم هستند و در چند نکته در
هم تنیدهی وابسته به هم و مبهم مشترکند، که هیچ نامی بجز درک طنز
نمی توان بر آن نهاد و درک طنز هم چیزی ذاتی است و قابل آموزش
نیست. اگر تمامی دنیا جمع شوند نمی توانند به کسی درک طنز بدهند،
زیرا درک طنز پروسهای است کند که در طول زندگی و بوسیله تغییر شکل
ناملایمات زندگی حاصل میشود و این چیزی نیست که بشود در کلاس و
روی کاغذ آموزش داد اما در اینجا و از این طریق به اهمیت درک
مفاهیم پی بردم. اینکه واقعیت زندگی چیست؟ هدف چیست؟ و همینطور
داستان چیست؟ "درک مفهوم" بما فضای روشن و قابل تعریفتری میدهد
که از آن خارج نمیشویم و همواره چون هالهای گرد آن میمانیم. درک
مفهوم بهما وحدت و تمرکز میبخشد.
15)
داستان یعنی، ماجرا، حس، اندیشه
هنر، ماده خام فرم یافته + حس + اندیشه است. ماده
خام نقاشی، رنگ است. ماده خام مجسمهسازی، سنگ است. و ماده خام
داستان، حرف، کلمه و جمله است. اما ماده خام فرم یافته داستان،
ماجرا است. بنابر این تعرف داستان میشود ماجرایی که حس و
اندیشهای را منتقل کند یا ماجرایی است که با تحت تاثیر قرار دادن
احساسات خواننده یا سوار شدن بر احساس خواننده یا در اختیار گرفتن
احساس خواننده، اندیشهای را به او منتقل کند. بنابر این تعریف،
ماجرا و حس و اندیشه، سه جزء مهم یک داستان هستند. هوشنگ مرادی
کرمانی در تعریف طنز میگوید آن چیزی است که به دل درد، در سر،
اندیشه، و به لب، لبخند بدهد و اگر اجزاء طنز را از آن جدا کنیم
ایشان حس (درد) و اندیشه را جزء لایفنک داستان میدانند.
اگر ماده خام، صرفاًً یک خبر باشد، حاصل کار یک
گزارش است و گوینده مخبر یا گزارشگر است و متن بدرد ستون حوادث
روزنامهها میخورد. اگر حس را به خبر یا گزارش اضافه کنیم، تبدیل
به نمایش یا روایت میشود و گویندهاش راوی است و اگر اندیشه را به
آن اضافه کنیم و دارای معنای ثانوی شود داستان است و گویندهاش
نویسنده نام دارد.
پس برای اینکه داستان بنویسید باید بدانید ماجرا
چگونه شکل میگیرد؟ حس چیست؟ اندیشه چیست؟ و چگونه وحدت یک داستان
بوسیله وحدت ماجرا، وحدت حس و وحدت اندیشه (مضمون) شکل میگیرد؟
برای اینکه در بین تعاریف متفاوت گم نشویم در اینجا
مجبورم مفاهیم مشابه این کلمات را عنوان کنم تا بهتر قابل تفکیک و
پیگیری باشند.
ماجرا در متون اغلب به اسامی: وضعیت، موضوع نمایش،
طرح و توطئه، شگرد، چگونگی رسیدن شخصیتها به اهدافشان، پیرنگ،
معما، نقشه.... آورده شده است.
و مضمون به شکلهای: معنی، حرف ضمنی، زیرپوستی،
لایهها، لایه زیرین، بیان غیر مستقیم پنهانی و مخفی یا ناگفته،
اندیشه، تفکر، خیال آمده است.
تو حس به عناوین: تعلیق، هیجان، لحن، حال و هوا و
فضا اتلاق شده.
16)
معنا شناسی داستان
معنا و بحث معناشناختی بحث بسیار گسترده ایست معنی
در: 1- کل داستان 2- نثر ، کلمه، جمله، دیالوگ... 3- در شخصیت و
رفتار او قابل بررسی و مطالعه و تحقیق هستند.
بحث را از شکل اول که معنا در کل داستان است با
عنوان وحدت مضمون شروع میکنیم. چنین مبحثی بطور روشن و مجتمع شاید
وجود نداشته باشد. اما چنانچه بخواهید بحث معنا در نثر را مطالعه
کنید بهترین متون در سراسر دنیا متون ادب فارسی بخصوص شعر و معانی
شعر هستند و برای نمونه میتوانید بخشی از آنچه میخواهید را در
کتاب معنا تالیف دکتر سیروس شمیسا جستجو کنید و چنانچه بخواهید بحث
معنی در رفتار شخصیت را مطالعه کنید باید به کتب رفتارشناسی شخصیت
مراجعه کنید.
یادداشت(1):
اگر آنچه تا کنون گفته شده تعاریف خشک و رسمی هستند سعی میشود
وحدت مضمون با حوصله و دقت بیشتری همراه با مثال مورد موشکافی قرار
گیرد به امید اینکه به درک عالیتری نسبت به هسته مرکزی یه داستان
نائل شویم وحدت مضمون را میگذاریم برای جلسه بعد اما برای اینکه
بدانم چه باید بکنم باید بدانم چه کردهام و در حال انجام چه کاری
هستم. بنابر این خواهشم این است اگر خواننده و تعقیبکننده جدی این
کارگاه هست تا تکمیل شدن بخشهای دیگر سایت ، مشخصات فردی و
هنریتان ، سئوالها و ابهامها و همینطور داستانهایتان را بفرض
اینکه بهعنوان نمونهی قابل نقد و بررسی در کارگاه مطرح شوند را
به ایمیل
ynaghdi@yahoo.com
بفرستید.
نظر
بدهيد
استفاده از مطالب
پاتوق ادبی یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک
مستقیم امکانپذیر است |