|
نقش فراموش شده نویسنده در داستانهای
پستمدرن
مرگ
مولف : گره ی کور در خواندن آثار پست مدرن
کلاسیک - مدرن - پستمدرن
علی سروی- حمزه کاظمی
پل
ریکور میگوید:" نویسنده و خواننده دچار وضعیتی تاریخی هستند."
در
دورهی شکلگیریِ ادبیاتِ کلاسیک، وضعیت اقتصادی موسوم به
اقتصاد بسته مبتنی بر سیستم کشاورزی حاکمیت داشت و این زیربنای
اقتصادی- رو بنای فرهنگی مقتضی خود را در ارتباطی متقابل ساماندهی
میکرد. گفتمان فرهنگی این عصر مثل اقتصاد تک محصولیِ آن تحت
سلطهی قدرت نظامی – و مذهب قرار داشت و نمود چنین ساختاری در
ادبیاتِ مولف محور و با اشکالی اغلب محدود با رکود یاسآور جریان
داشت. در این عصر است که تولستوی چون پیامبری ظهور میکند و گویی
قصد راهنمای و ارشاد دارد، نویسنده معنا را تحویل مخاطب میدهد و
مخاطب تنها از رمان یا داستان انتظار سرگرمی دارد. همانطور که
میلان کوندرا در هنر رمان میگوید:"رمان در ابتدا بازی بوده و حالت
سرگرمی داشته است." نوشتهی کلاسیک نوشتهی تکمعناییست با
شخصیتهای تکبعدی که ابزاری هستند در جهت افاده مفهومی اغلب
استعلای.
در
دورهی مدرن شکل اقتصادِ بسته به اقتصادِ باز گرایید و عصر
صنعتی با پیچیدهگیهایش ساختار فرهنگی جامعه را نیز
دستخوش تحولات بسیاری کرد. مسائلی مانند دموکراسی- جامعهی مدنی -
حقوق بشر و آزادیِ بیان قابلیت طرح یافتند. اقتدار مذهب و حاکمیتِ
مطلق شکست و انسان محور تمامیِ ارزشها قرار گرفت و تمامی این
مسائل در آیینه ادبیات انعکاس یافت. ادبیات مدرن ادبیاتی
چند بعدی است. تفاوت آن با دورهی کلاسیک این است که
داستانها به سمت پیچیدگی رفتند و معنا در زیر لایهها و لایههای
پنهانِ متن صادر میشد. به نوعی نویسنده مخاطب را در در کشفِ معنا
شریک کرده و مخاطب با چندبار خوانی اثر به مفهوم آن دست پیدا
میکند. در داستانهای این عصر نویسنده سیر خطی را بهم میریزد و
با رفت و برگشتهای زمانی سعی دارد تا به کشف موقعیت خود در جهان
پیرامون دست یابد و به شناختی از هستی برسد. دراین دوره است که
نویسندهیی چون ویلیام فاکنر به سختخوانی مشهور میشود. پیچیدگی
در ساختار مدرنیته ادبیاتی به موازات موارد مطروحه را طلب میکرد.
اما
در بطن جامعه مدرن به صورتی دیالکتیکی در دهههای 60 و 70
قرن بیستم نظریاتی مطرح شد که بسیاری از ساختارهای طرح شده را به
چالش میکشید و فرهنگ در حال زایشی به نام پسامدرن را نوید
میداد. پسامدرن نه سنت را یکسره میستاید و نه مدرن
را کاملأ محکوم میکند. نقادی پسامدرن- نقادی نسبیگرایانه
و تکثرباورانه است. از این رو هر نقدی بر مندرنیته- نقدی بر
سنت نیز خواهد بود. نویسندهی پست مدرن میخواهد جهانهای
متفاوت بسازد. او قصد دارد تا انسان متناقض و چندگانه را خلق کند.
انسانی که برای جهانی که در آن زندگی میکند معنای مطلقی نمیسازد.
او با نظریههای گوناگونی روبه رو است و شناخت او نسبت به جهان،
شناختی نسبی است. شخصیتپردازی پسامدرن حملهای به تصور
هویت یا تصور خود بودگی ماهوی است که بعد زمانی نمیتواند مانعی
برای آن باشد .ژاک لاکان در گفتمان روانکاوانه خویش، سوژه را نه
به صورت واحدی قابل تعریف بلکه منقسم و چند پاره در نظر میگیرد.
ژولی کریستوا در بینامتنیت، متون را غرقه در یکدیگر فرض کرده و
دوسویهگیِ حاصل از تقابل تاثیر متن و سوژه را در موقعیت
تاریخیاش مورد بررسی قرار میدهد.
در
ایران با توجه به شرایط اجتماعی ناهمگون، ارتجاع سنت از یک طرف و
جهش به سمت مدرنیسم، ملغمهی بد فهمی پسامدرن بار ِ دیگری
بر دوش روشنفکران این مرز و بوم است .
نظر
بدهيد
تفاده از مطالب
پاتوق ادبی یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک
مستقیم امکانپذیر است |