منتقدین دور میز هفت

داستانی که روی میز هفت پاتوق ادبی قرار گرفته توسط منتقدین دور این میز به نقد کشیده می‌شود.شما هم می‌توانید دور این میز بنشینید و نقدهای خود را برای ما به ایمیل داستان و با عنوان نقد اعضا بفرستید.
تاریخ به روز رسانی: چهار شنبه ی سوم هر ماه
 

 
 

 

 
   
     
 

 
  اهداف  
  درباره ما  
  داستان  
  نقد  
  نظرگاه  
  کارگاه داستان  
  کارگاه نقد  
  معرفی کتاب  
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     

 

نقدي بر داستان "بازنشسته"اثر علي رحماني

 

شکاف میان انسانها

نقدی بر داستانِ شکاف نوشته‌یِ سامان آزادی

علی سروی

منتشر شده در تاریخ:87/8/24
 

داستان شکاف همان‌طور که از اسمش پیداست به روابط میان آدم‌ها می‌پردازد و شکاف و  خدشه‌دار شدن این روابط را نشان می‌دهد. یکی از تمهیدات نویسنده برای نوشتن چنین ایده‌ای استفاده از زاویه دید نمایشی و عینی است . این زاویه دید این اجازه را به مخاطب می‌دهد تا با توجه به رفتارهای شخصیت‌ها و بدون دخالت نویسنده خود به کشف داستان نایل گردد. در واقع زاویه‌دید عینی دارای بیشترین سرعت و عملکرد است. در زاویه‌دید عینی نویسنده از کمترین توصیف و تفسیر استفاده می‌کند و مانند دوربینی کل ماوقع را نشان می‌دهد. ضمن این‌که بهره گرفتن از تصویر خود باعث جذابیت و کشش داستان است زیرا مخاطب می‌تواند داستان را در ذهن خود مجسم کند. از طرفی نویسنده دراین زاویه‌دید تا حد زیادی بر اساس دیالوگ‌ها داستان را پیش می‌برد. در اینجا از دیالوگ‌های کوتاه استفاده شده است.  یکی از عیوب دیالوگ‌های بلند این‌ست که کمی دور از واقعیت می‌باشد و همچنین خواه و ناخواه حالت توضیحی دارد. بهره گرفتن از فیلمی که از تلویزیون پخش می‌شود مورد دیگری است که نویسنده از آن استفاده کرده است. به نوعی نویسنده دو داستان را در یک داستان واحد پیش می‌برد. داستان‌هایی که ویژگی‌های مشترکی دارند و کلیت واحدی را ساخته‌اند . ضمن اینکه نویسنده مانند کارگردانی، در داستان خود از نماهای بزرگ و کوچک و بسته و باز استفاده کرده است و چون محیط داستان اتاق و یا هال است، طبیعتآ نماهای کوچک‌تر و یا به تعبیری (لو) یا اکستریم لانگ‌شات از دست و پا و غیره به جای نمای دور استفاده شده است. به این پاراگراف دقت کنید:

"زن فندک را با پا سُر داد سمتِ مرد. کاسهیِ تخمه را رویِ پایاش گذاشت و درحالیکه صفحهیِ تلويزيون را نگاه میکرد, پستهیِ خندانِ بزرگی برداشت و با پوست گذاشت تویِ دهان. مرد با انگشتهایِ پایاش فندک را برداشت. مهمانِ برنامه از فضایِ فيلمهایِ اروپایِ شرقی میگفت. دودِ اول را خرجِ گيراندنِ سيگار- اش کرد. زن همانطور که پسته را میمکيد, ظرفِ آجيل را گرفت سمتِ مرد. نگاهاش را ميانِ ظرف و نيمرخِ مرد بالا و پايين کرد و پرسيد: «میخوری؟»

مرد پُکِ ديگری زد و همانطور که نگاهاش به صفحهیِ تلويزيون بود, چشمها را ريز کرد, سيگارِ لایِ انگشتها را نشان داد و ابروها را بالا انداخت. زن تخمهیِ هندوانهای را بينِ دندانهایِ آسيا شکست و پوستاش را با دقت گذاشت رویِ دستهیِ کاناپه, کنارِ پوستِ پسته. مجری بينندگانِ عزيز را به تماشایِ فيلم دعوت کرد. علامتی گوشهیِ صفحهیِ تلويزيون شروع کرد به چشمک زدن. زن ظرفِ آجيل را برداشت و همانطور که بلند میشد رو به مرد گفت: «سی و سه ثانيه. چه عجب!» مرد سيگار- اش را خاموش کرد و زيرسيگاری را گذاشت رویِ میز".

نکته‌ی اصلی این‌ست که این دو داستان ( دو رویداد و طرح) مجزا چگونه و بر اساس چه کدهایی با یکدیگر ارتباط ارگانیکی داستان را به وجود می‌آورند. یکی از کدهای اثر و کلیدهای کشف معنای آن، لکه‌ی سرخی است که روی سرامیک سفید می‌افتد و دو جا به آن اشاره شده است. اولی با علت که مرد مو قرمز در حال نوشیدن این اتفاق برایش می‌افتد و دومی بدون علت و معلول، تنها نمایش داده می‌شود . که این در جای خود قابل بحث است و نویسنده باید بتواند دلیلی برایش بیابد. توجه کنید که من با تاکید بر این کد مخالف نیستم اما تاکید بی علت ، موجب ضعف است. خوب ما می‌فهمیم که مرد سیبیلو با زن عینکی ارتباط دارد یا داشته در حالی‌که با مرد موقرمز ازدواج کرده است. بنابر این ایده طرح اول همین است. اما روایت دوم که فضای بیشتری در داستان متعلق به اوست. به این دیالوگ‌ها که کاراکتر زن در داستان بیان کرده توجه کنید:

- شبيهِ سياوشه.

- يه حالتهايي از سياووش داره.

سیاوش قرار است نقش مرد سبیلو و یا موقرمز را بازی کند. از قرار معلوم مرد سبیلو شبیه سیاوش است. مرد جوابی به این دیالوگ‌ها نمی‌دهد و تنها از زن می‌خواهد در این مورد صحبت نکند. به دیالوگ دیگری از زن درباره پول دقت کنید :

-          پول گيرم ميآد.

_ فردا برو يه حساب باز کن.

فکر نمی‌کنم زن و شوهری درباره پول این‌گونه با هم صحبت کنند و اگر نویسنده خواسته باشد تا روابط زناشویی را شکل دهد باید  این حرف زن که در قبال انجام کاری درخواست پول کرده، را حذف می‌کرد. به دیالوگ‌های پایانی توجه کنید :

مرد می گوید: امشب چی کاره ای؟

زن می گوید : خسته .

 با قرار دادن این کدها کنار یکدیگر  موضوع داستان مشخص می‌شود . در کنار این کد‌ها بوسیدن تاول دست توسط مرد و کشیدن گل روی بشقاب توسط زن را قرار دهید. فکر می‌کنم تفسیر ی که من ارایه می‌دهم می‌تواند با تفسیر‌های دیگر متفاوت باشد. شاید داستان ترکیب خوبی از کدها در کنار یکدیگر قرار نداده . با این‌همه، زن شکل دو گل می‌کشد و البته مرد سبیلو را شبیه سیاوش می‌بیند و بابت کاری که می کند درخواست پول دارد. این وسط مو قرمز داستان شاید مردی است که تخمه می‌شکند و محو تماشای فیلم است.

 

 

 

نظر بدهيد

  

استفاده از مطالب  پاتوق ادبی یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است